تلفن همراه ارسال مطلب درباره ما خبرخوان خانه
 


شماره خبر :٥٠٥٧٤٤ 

  تاریخ انتشار خبر : 1395/08/04    ا   ١٥:١٩
 
صرف فعل مضارع ما نمی توانیم/ بازخوانی جام زهر
سیدمهدی حاجی‌آبادی- فعال دانشجویی

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو در بخشی از نامه امام(ره) در خصوص پذیرش قطعنامه موسوم به جام زهر آمده است:

«و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آنها فعلا خودداری می کنم، و به امید خدا در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنها اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم… خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‌اند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم…»

 

این روزها که بدعهدی آمریکا در برجام بسیار داغ و به اوج خود رسیده درون کشور عده ای از افراد با نفوذ که ظاهرا صاحب منصب نیز هستند بذر تردید و شعار «ما نمی توانیم» را سرلوحه ی عمل خویش قرار داده اند. مرور مواضع گذشته‌ی این افراد نشان می دهد این دیدگاه از گذشته ی دور همراه این افراد بوده که به مرور زمان غلظت آن افزایش یافته است. مطمئنا یکی از مهمترین مقاطع تاریخ انقلاب ما 29 تیر 67 مصادف با پذیرش قطعنامه است که بازخوانی آن می تواند چراغی برای راه ما باشد تا دوباره جام زهری که به آن امام خورانده شد به امام فعلی خورانده نشود. این کار نیازمند باز نمودن چشم ها و با دید عبرت نگریستن به تاریخ انجام می شود.

 

پس از چندین عملیات موفق در جبهه ها خصوصا عملیات کربلای 5 که عظیم ترین عملیات جنگی نیروهای ما بر علیه ارتش بعث بود که تا دروازه های بصره نیروهای خودی رسیدند و بصره در معرض سقوط قرار گرفته بود، بعث عراق با مشاهده ی توان نیروهای ایرانی و ضعفش که از ابتدای جنگ روزافزون گشته بود، شعارهای صلح و آتش بس را سرداد. صاحبان واقعی صدام یعنی دولت های آمریکا و دیگر دول غربی و حامیانش با مشاهده ی احتمال شکست و سقوط صدام، در شورای امنیت اقدام به تصویب قطعنامه 598 کردند که در آن بندهای مندرج بر ضد ایران بود و متجاوز را معرفی نمی کرد.

 

اما در واکنش به این قطعنامه در منشور برائت از مشرکین اعلم نمودند: «هم اکنون که به مرز پیروزى مطلق رسیده‏ ایم و قدم هاى آخرمان را برمى‏ داریم، صداى ناآشناى صلح طلبى آن هم از کام ستمگران و جنگ افروزان به گوش‏ مى‏ رسد و در جهان غوغا به راه انداخته و عزا و ماتم صلح طلبى برپا نموده است و مدافع آزادى و امنیت انسان ها شده و براى خون جوانان و سرمایه‏ هاى مادى و معنوى در کشور ایران و عراق مرثیه سرایى مى‏ کند. … آیا براستى از این طریق جهانخواران نمى‏ خواهند از ضربه آخر ما جلوگیرى کنند و براى حفظ منافع خویش سیاست جنگ و صلح جهانى را به تصمیمات و فکرهاى پوسیده و شیطانى خود گره بزنند … و عجبا که بعض مدعیان عقل و سیاست و دوراندیشى چگونه طرح مى‏ دهند و با تحریفِ آیاتِ کتاب خدا و استناد به سنت پیامبر- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- مسیر عزت و کرامت‏ مسلمین را دگرگون و مردم ما را از شرافت جهاد برحذر مى‏ دارند، که خداوند را سپاس مى‏ گزاریم که به ملت ایران آگاهى و رشد مرحمت فرموده است که نه تنها تحت تأثیر این القائات نرفته و نمى‏ رود، بلکه این موضع گیری هاى ناشیانه و بچگانه را دلیل کمبود و ضعف مبانى فکرى و عقیدتى صاحبان این تحلیل ها دانسته و به آن لبخند تمسخر مى‏ زند… امروز بدون شک سرنوشت همه امت ها و کشورهاى اسلامى به سرنوشت ما در جنگ گره خورده است … رها کردن یک ملت و یک کشور و یک مکتب بزرگ در نیمه راه پیروزى، خیانت به آرمان بشریت و رسول خداست، لذا تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاء اللَّه تا رسیدن به این هدف فاصله چندانى نمانده است… (6 مرداد 66)

 

رهبر معظم انقلاب که در آن زمان ریاست جمهور بودند اینگونه واکنش نشان دادند: «هر کس که دارای عقل سلیمی باشد، از ادامه نبرد با دشمنی که به بهای چنین فداکاری های بزرگی به حال احتضار افتاده است، دست برنخواهد داشت… ایران در آستانه پیروزی کامل بر عراق است و عراق و حامیانش تنها برای جلوگیری از ضربه نهایی، مایل به صلح شده اند»

 

مدتی پس از آن صدام در اقدامی وحشیانه شهر حلبچه از توابع خود را با حمله ی شیمیایی مورد حمله قرار داد و این اقدام موجب رعب عده ای در درون کشور شد. عده ای دیگر در بالاترین سطوح مدیریتی کشورسازی مخالف ساز امام می زدند که بوی سازش از آن به مشام می رسید.

 

هاشمی در کتاب خاطرات خود اینگونه آورده است:

«وقتی امام از من خواستند فرمانده جنگ بشوم من رفتم خدمتشان و گفتم که من نظرم این است که ما یک پیروزی مهمی در داخل خاک عراق به دست بیاوریم و آنجا را گروگان بگیریم و جنگ تمام بشود و ما بگوییم تا حقوق ما را نپرداخته اند ما همینجا می مانیم. همین را هم رفتم در جبهه گفتم. در قرارگاه قبل از عملیات خیبر گفتم به فرماندهان که اگر یک پیروزی مشعشع بدست بیاورید من جنگ را تمام می کنم. به آنها برخورد و گفتند همه می گویند جنگ جنگ تا پیروزی و آقای هاشمی می گوید جنگ جنگ تا یک پیروزی. من گفتم بله این نظر من هست البته امام هم باید تایید کنند.»

 

البته این واکنش هاشمی در روزهای آخر جنگ نبود بلکه ایشان از همان ابتدا چنین دیدگاهی داشتد که به عنوان نمونه، ایشان در دهه ی 60 و همراه عده ای از جمله ریاست محترم جمهور فعلی یعنی جناب روحانی مجمعی را به نام مجمع عقلا راه اندازی می کنند که در مصاحبه های خود جناب روحانی و هاشمی موجود است که دستور کار این مجمع بررسی راهکارها برای پایان جنگ بود. سوال اینجاست که چرا نام عقلا؟ یعنی افرادی که در این مجمع از آنان دعوت نشد غیر عاقل بوده اند؟

 

جالب است بدانید امام با اطلاع از موجودیت این محمع آن را منحل نمودند!

 

هاشمی در خاطرات خود آورده که از سال 61 به فکر خاتمه ی جنگ بوده و بارها امام مخالفت کرده و جالب که با وجود مخالفت امام آنطور که در خاطرات ایشان آمده بیش از 6 بار آورده اند که به این اقدام دست زده اند. حال اگر بیش ازین هم بوده و ذکر نکرده اند الله اعلم. یا اینکه در جایی دیگر عزت الله سحابی عضو معلوم الحال گروهک منحله ی نهضت آزادی در مصاحبه اي در مهر ماه 1378 اظهار مي دارد:

 

«در سال 1362 رفتم نزد آقاي هاشمي و گفتم احساس مي كنم مردم از جنگ خسته شده اند. ايشان گفت: من قبول دارم؛ مردم بيشتر از اين كشش ندارند(!) گفتم نتيجه عملي چيست؟ ايشان گفت: به وزارت خارجه گفته ام با واسطه، كار ديپلماتيك كنند!»

 

یا اینکه هاشمی در یاداشت 67/2/31 خود آورده که حتی با دبیر کل سازمان ملل برای پایان جنگ به تفاهم رسیده و حال باید امام را راضی کنند! ابتدا تفاهم با دبیر کل و بعد راضی کردن امام!

 

بررسی دلایل هاشمی برای پایان جنگ:

خود ایشان در مصاحبه ای پس از پذیرش قطعنامه گفتند: دو سه عامل باعث شد قطعنامه را بپذیریم، اولا نیروهای ما بسیار خسته بودند… حامیان صدام به او سلاح های خطرناک داده بودند… آمریکا هم وارد جنگ شد و سکوهای نفتی ما را می زد… یا در جاهای دیگر می گوید: حضور نیروهای داوطلب در جبهه کم بود و عملیات انجام نمی شد مهندس موسوی گفتند قادر به تدارک مالی نیست. وضع اقتصادی ما بد شده بود و از وضعیت قرمز فراتر رفته بودیم.

 

دلایل وی و دیگر مسئولین برای اتمام جنگ و صلح در فضای حملات پی در پی صدام بررسی می کنیم:

1) سلاح های خطرناک صدام و جنایات او: زیاد نیاز به توضیحی ندارد و تاریخ گویاست که چیز تازه ای نبوده و صدام از همان سال 59 این اقدامات را انجام داده و آن سلاح ها را علیه شهرها و رزمندگان ما به کار می برده است. چونان موشک باران گسترده ی شهرهای مرزی و پایتخت…

 

آمریکا نیز از همان ابتدا در جنگ حضور داشته و آموزش و جهیز نیروهای جنگی عراق بر عهده ی او و دیگر حامیان او بوده. چنانکه همه می دانیم ما از بیش از بیست کشور در جنگ اسیر گرفته ایم.

 

2) نرفتن مردم به جبهه ها و خستگی رزمندگان فعلی: امام در واکنش به این دیدگاه فرمودند: «اشتباهات در همین است که عده ای خیال می کنند که زیادی جمعیت و زیادی اسلحه کار را انجام می دهد و نمی دانند که آنچه انجام می دهد بازوی قوی افراد است. افراد کم با بازوی قوی، قلبی مطمئن و متوجه خدا و عشق به شهادت و لقاءالله، اینها پیروزی می آورد. پیروزی را شمشیر نمی آورد، پیروزی را خون می آورد. پیروزی را جمعیت افراد زیاد نمی آورد بلکه ایمان می آورد.»

 

همچنین در رد این دلیل سردار حسین همدانی از فرماندهان جنگ می گوید: از بزرگ ترین اشتباهات آقای هاشمی سخن از پایان جنگ پس از عملیات کربلای 5 بود که جبهه را بسیار تضعیف کرد و انگیزه ا از بین رفت. تا قبل آن سخنان جناب هاشمی آن همه حمله کردند و مقاومت کردیم اما پس از آن روحیه به هم ریخت حتی کار به درگیری لفظی برخی فرماندهان رسید و در عرض مدتی کمی فاو سقوط کرد. شلمچه سقوط کرد. ما قبلا حتی گاهی مهمات و قمقمه هم نداشتیم و مقاومت کردیم اما پس از آن حرف ها با وجود امکانات در چند ساعت سقوط کرد.

 

مهم ترین دلیل برای رد این مدعا تناقض خاطرات جناب هاشمی است که در 67/2/5 از خاطرات خود آورده اند که:

ساعت 8:30 به دفتر آقای خامنه ای رفتم. درباره ی بحث اعزام نیروها بحث شد. گفتند سطح اعزام خوب است و قرار است که تبلیغات همچنان ادامه یابد.

 

اظهارات فرماندهان جنگ:

محسن رفیق دوست: در سال آخر جنگ از نظر عدٌه و عدهٌ هیچ مشکلی نداشتیم.

 

سردارفضلی: کمبود نیرو نداشتیم.

 

سردارافشار: تعداد بسیجیان جبهه رفته حدود یک میلیون نفر می شد اما برخی در داخل روحیه خود را باخته و می گفتند بسیجیان اقبال نشان نمی دهند.

 

یا حتی در تناقضی آشکار دیگر در خاطرات خود جناب هاشمی حتی پس از پذیرش قطعنامه در تاریخ 67/5/15: ظهر آقای شمخانی آمد. گفت 300 نیرو حاضر است و بازهم آمدن نیرو ادامه دارد.

 

یا اینکه دقیقا چند روز پس از پایان جنگ و با حمله ی دوباره ی عراق و منافقین در عملیات مرصاد در عرض دو روز بیش از یک میلیون نفر نیرو به جبهه ها اعزام شد! ذکر این نکته خالی از لطف نیست که مسئول تبلیغات جنگ شخص سیدمحمد خاتمی بود که وظیفه ی جذب و اعزام نیرو را داشتند!

 

خالی از لطف نیست که ذکر کنیم رکن های مهم جنگ در آن دوران عبارت بود از:

 

تبلیغات: رئیس دولت اصلاحات

 

پشتیبانی: بهزاد نبوی(نائب رئیس مجلس ششم و محکوم فتنه۸۸)

 

ریاست ستاد جنگ: میرحسین موسوی

 

فرماندهی جنگ: هاشمی رفسنجانی! مطلب خود گویاست!

 

4) اعلام ناتوانی دولت برای تامین مالی جنگ

در رد دلیل مذکور و رجوع به خاطرات مسئولین وقت بدین ترتیب است: محسن رضایی: وزیر برنامه بودجه به من گفته بود پول کافی برای ادامه ی جنگ نداریم که بعدها آقای موسوی به من گفت این نظر دولت نبوده است.

 

دکتر ایروانی وزیر اقتصاد دولت موسوی: حوزه ی اقتصاد هیچ وقت مانع ادامه ی جنگ نشده است و ما توان اداره ی جنگ را داشتیم.

 

بهزاد نبوی وزیر صنایع سنگین و مسئول پشتیبانی تجهیزات جنگ و از سران فتنه ی 88: به هیچ عنوان دلیل پایان جنگ اقتصادی نبود.

 

نکته ی جالب توجه اینکه امام جنگ را در راس مسائل کشور خواندند و دستور دادند تمام امکانات کشور برای آن بسیج شود اما آمار خود دولت نشان می دهد تنها در طول کل جنگ 12 درصد صرف جنگ شده و برخلاف نظر امام 88 درصد دیگر در جاهای دیگر رفته است.

 

جالب که موسوی نخست وزیر در سال 76 در مصاحبه ای گفت: نتایج بررسی های ما بود حتی اگر هیچ نفتی صادر نکنیم هم می توانیم مقاومت کنیم!

 

محسن رضایی فرمانده ی وقت سپاه: تفکر مسئولین به دست آوردن یک پیروزی و ختم جنگ بود و نیازی به بسیج کشور برای جنگ نبود! و این درست برخلاف تفکر استراتژیک امام بود. با اندیشه ی امام صدام در کمتر از 5 سال سقوط می کرد اما با تفکر مسئولین در مورد بسیج نشدن امکانات رای جنگ، جنگ طولانی شد و در نهایت…

 

شمخانی فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه: امام می گفت جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم آقای هاشمی می گفت: جنگ جنگ تا یک پیروزی!

 

در خاطرات خود هاشمی هم این مطلب را معترف شده که به دنبال یک پیروزی برای تحمیل صلح به صدام بوده است. این نشان دهنده ی تفکر فرمانده ی جنگ در تقابل با تفکر امام است.

 

تا جایی که امام واکنش نشان داده در شب بعثت رسول اکرم(ص) فرمودند: «شما می گویید ما با کسی که به اسلام اعتقاد ندارد و هر روز که زورش برسد آن را پامال و منهدم می کند، با او بنشینیم و دست دوستی بدهیم و بگوییم سلمکم الله؟ این چه منطقی است؟ منطق اسلام این است؟ شما اسلام شناس ها منطق اسلام را این می دانید؟ خدا اصلاحتان کند»

 

در همین اثنا میرحسین موسوی تصمیم به استعفا می گیرد و جالب اینجاست که از حامیان او شخص جناب هاشمی است. حال شما به این افراد و چینش آنان توجه کنید، و در اقدامی می خواهد موسوی را رئیس ستاد جنگ کنند که امام مخالفت می نمایند و جالب تر آنکه محسن رفیق دوست در خاطرات خود می گوید که: آقای هاشمی به من گفتند می خواهند توپ جنگ را در زمین دولت بیندازند و به من گفتند تو برو در وزارتخانه ات بنشین و سپاه هم امکانات خواست چیزی نگو! بعد حکم دادند و موسوی ریاست ستاد جنگ شد، آقای خاتمی مسئول تبلیغات جنگ و بهزاد نبوی مسئول لجستیکی جنگ و همینطوری ادادمه دادند که موجب پذیرش قطعنامه شد.

 

مدتی بعد محسن رضایی فرمانده ی وقت سپاه در نامه ای که خدمت امام رسید نوشته بودن که اگر حتی امکانات بطور مناسب تامین شود تا سال 72 یعنی پنج سال دیگر پیروزی نداریم و آن زمان اولین پیروزی را بدست می آوریم. جالب آنکه پیروزی بزرگ مرصاد درست 2 روز پس از جنگ بود نه 5 سال! آن هم با وجود عدم امکانات کافی به ادعای آقایان! سال ها بعد از جناب رضایی پرسیدند که امکانت ما در اول جنگ کمتر بود یا آخر جنگ؟ ایشان گفتند: مشخص است اول جنگ (حتی سیم خاردار هم نداشتیم) و در پایان جنگ خیلی امکانات داشتیم. در جوابشان می گویند پس چگونه آن زمان خرمشهر آزاد شد و پیروزی های متعدد بدست آمد اما در پایان جنگ خیر؟

 

جالب تر آنکه رضایی این نامه را دوبار زده است! هاشمی در خاطرات خود در همین زمینه نوشت: مشکل آنجا شروع شد که دولت به امام نامه زد که توان اداره و ادامه ی جنگ را نداریم

 

جالب تر که در قبل نیز آمده موسوی خود آن را انکار کرده است. حال سوال اینجاست که موسوی چرا با وجود اینکه می گوید بدون صادرات نفت هم قادر به مقاومت هستیم گزارشی خلاف به امام می دهد؟

 

در همین اثنا رئیس دولت اصلاحات در نامه ای به هاشمی می گوید جوان ها دیگر انگیزه ی رفتن به جنگ و جهاد ندارند! امام در جایی اشاره می فرمایند که: مسئولین سیاسی می گویند از آنجا که مردم فهمیده اند پیروزی سریعی به دست نمی آید شوق رفتن به جبهه ها در آنها کم شده است.

 

در میان آیه ی یاس خواندن مسئولین، پیام امام درست دو هفته به پذریش قطعنامه هر تردیدی را خیانت به رسول خدا دانستند و فرمودند: «مسئولین نظام باید تمامی هّم خود را در خدمت جنگ صرف کنند، این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسائلی که مربوط به جنگ است بوجود آوریم. باید همه برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ خیانت به رسول الله (ص) است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد تقدیم می نمایم.» (13 تیر 1367)

 

اما تلخی بیشتر آنجاست که، به فاصله‌ی سه روز بعد از اینکه قطعنامه را پذیرفتیم و به مجرد اینکه دشمن، برگشت. اتفاقی بدتر از روز ۳۱ شهریور ۵۹ اتفاق افتاد. بعد از گذشت ۸ سال از جنگ، دشمن از خوزستان آمد و از جاده‌ی آسفالته اهواز – خرمشهر. از منطقه‌ی فکه آمد تا روی جاده‌ی دشت عباس. مهران و دهلران دو مرتبه تسخیر شد. در منطقه‌ی قصر شیرین آن داستان منافقین اتفاق افتاد. دشمن وقت نمی‌کرد غنیمتی‌ها را جمع کند. به یک اعتبار دوازده‌هزار و برخی روایات بیست و چند هزار نفر، ظرف دو سه روز اسیر دادیم. ۶۰ درصد زمین‌هایی را که ظرف ۸ سال گرفته بودیم، طیِ سه شب از دست دادیم.

 

مطلب برای بازگو کردن عوامل آن حادثه ی تلخ بسیار است و اینجا مجال ذکر آنها نیست. تمامی این مطالب ذکر شد تا به شناسایی صحیح وجود لایه ای فکری در میان مسئولین دست بیابیم که در شعار ما می توانیم و پیروزی خون بر شمشیر تردید داشته و در عمل باعث شده است در طول 35 سال گذشته در بسیاری از اوقات کشور ضربه دیده است و وابستگی ما به خارجی ها افزایش یابد. امروز نیز همان حوادث در جبهه ای دیگر در حال وقوع است، یعنی زمانی که رهبر معظم انقلاب از بدبین بودن به مذاکرات، کوتاه نیامدن، ادامه ی تحقیقتات و مقاومت و چشم داشن به استعدادهای داخلی و اقتصاد مقاومتی و مقابله با تهاجم فرهنگی سخن می گویند، درست عده ای برخلاف این نظر عمل می کنند که متاسفانه در سطوح بالایی نیز دارای پست هستند. وظیفه ی ماست که با روشن کردن مسیر و آگاهی بخشی به مردم ایران نشان دهیم که شعار ما می توانیم عملی است و از تاریخ درس بگیریم مبادا جام زهری دوباره بر امام امت نوشانده شود.

 

هیچکس چون رهبر معظم انقلاب نمی تواند گویای آن حادثه ی تلخ باشد. ایشان می فرمایند: «برمی دارند می نویسند که امام بعد از فتح خرمشهر گفتند «جنگ، تعطیل!» غلط های بی خودی، حرف های دروغ، تهمت های بی وجه. ما در آنجا خودمان حاضر و ناظر بودیم. در این سال های متمادی، کسی هم از ما دروغ نشنیده است. آدم هایی که نبودند، یا همان وقت هم مطرود امام بودند، حالا حرف می زنند و چیزهایی را بی خودی به امام نسبت می دهند. بعد از فتح خرمشهر، امام فرمودند که لب تمام طول مرزها بایستید و یک صف دفاعی تشکیل دهید و داخل مرزها نروید. نگفتند جنگ را تمام کنید. گفتند: «با حالت تدافعی مطلق، لب مرزها بایستید.» نیروهای نظامی، وقتی که هنوز اعلام صلح و آتش بس نشده بود، رفتند گفتند: «نمی شود لب مرز ایستاد…» پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به‌خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشور مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید آمریکا نبود؛ به‌خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون آمریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه‌ى دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله‌ى داخلى بود؛ مسأله‌ى دیگرى بود. در تمام عمر ده ساله‌ى حیات مبارک امام رضوان اللَّه تعالى علیه، پس از پیروزى انقلاب، یک لحظه اتّفاق نیفتاد که او به خاطر سنگینىِ بارِ تهدیدِ دشمن، در هر بُعدى از ابعاد، دچار تردید شود. این، یعنى همان برخوردارى از روحیه‌ى حسینى. همانطور که امام فرمودند انشاءالله یک روزی خواهد رسید و آن روز هم مال چند سال دیگر نیست. خیلی زودتر از اینها انشاء‌الله وقتی خواهد شد که ما بتوانیم انشاءالله برای مردم شرح بدهیم و دلایل و آن عوامل و حوادث و عللی که امام در پیامشان اشاره فرمودند آن را تشریح کنیم و بگوییم اینهاست.»

 

 

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




مشکل غیر قابل حل نداریم

مشکل غیر قابل حل نداریم

×
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در حسينه امام خميني

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در حسينه امام خميني

×